شبی تاریک وبس طولانی، آن شب یلدا نام گرفت
حالم خوب نیست ، دست زمانه می تواند از کوره در ببرد مرا
دنبال مقصر نیستم هرقدر برخود تلنگر می زنم شیشه ی حماقت فرو نمی ریزد
گویی شیشه نیست از سنگ خاراست اما با تلاش فراوان سنگ خارا نیز فرو خواهد ریخت
چه راه طولانی هست تا رسیدن به انسانیت
همیت دادن به دیگران فشار مضاعف و تحمیل شده به مردم
افکار آدم ها مشوش ، چهره برافروخته ، درون گداخته
گویی هر یک فریادی خواهند سر داد که کافیست
دیگر تمامش کنید، آدم یاد شکنجه گر ها می افتد
اما شکنجه گر ها هم تا این حد قصاوت ندارند
چون اجیر شده اند برای شکنجه
از برای حفظ منافع خود نمی کوشند بلکه در پی لقمه نانی می باشند
اما تو ، آری با تو هستم ، تو که در راس هرمی از کنده آتش هستی وبرجان مردم افتاده ای
چه می خواهی از جانمان ، گویی جانمان را می خواهی
حرف های خوبی میزنی ، اما فقط خوب بلدی حرف بزنی
در عمل اگر توانستی به اندازه ی مورچه ای ریگی از مقابل پایی برداری هنر کرده ای
با خوب حرف زدن مشکلات نه تنها حل نمی شود بلکه مردم در مردابی که تو برایشان ساخته ای بیشتر فرو می روند.
قدر تفکر کن اگر در توانت نیست جای خود را به دیگری بده
شاید کسی از تو شایسته تر باشد
تمامی تلاشمان اینست که به مشکلاتمان فکر کنیم
آسایش برای ما ساخته نشده
اصلا آسایش چه واژه ی نامفهمویست
رفاه ، آموزش ، اشتغال اینها چیست؟
در کجای این مملکت اینها وجود دارد البته ظاهرا هست وبرای عده ای نور چشمی
ادامه دارد...............