درقطار خاطره ها مانده ام من تنها

رودها ، سبزه و گل در کنارم اما

ندارد در نگاهم ثمری پیدا

عاقبت خواهد گذشت ،اما به کجا

نی ناله ای در گوشم افکند

که چندی پیش خاطرش ،دربند

رفتم در روزگاری پر از لبخند

به خود امدم ،دیدم این گزند

چه شد بر ما آخر کار

چه آمد برسر این روزگار

گرش کردند پر از انگار

عاقبت خواهم رفت با آن نگار