بررسي رواياتي درزمينۀ تصوف
با بررسي رواياتي كه از اهل بيت(ع) به دست ما رسيده است به اين نكته مهم راهنمايي مي شويم كه تصوف وصوفيه ازديدگاه ايشان به دودسته تقسيم مي شوند: 1.تصوف و صوفيه حقه 2.تصوف و صوفيه جهله. با بررسي تمامي اين روايات بوده است كه علما و فقهاي حقيقي و منصف و بزرگ عالم تشيع كه به بررسي نظرات آنها خواهيم پرداخت هرگز همه صوفيه را نفي و طرد نمي كرده اند. بلكه همچون اهل بيت(ع) به تقسيم بندي ياد شده قايل و پايبند بوده اند. ما نخست به طرح نظرات ايشان كه برايندي از مجموع روايات است پرداخته و سپس رواياتي را كه در مدح و ذم تصوف و صوفيه رسيده نقل خواهيم كرد تا موضوع مطرح شده به اثبات برسد.
نظرات علما و فقهاي بزرگ عالم تشيع
ما در اين قسمت به بررسي نظرات علما و فقهايي خواهيم پرداخت كه جملگي از تاثيرگزارترين علما و فقهاي تاريخ تشيع بر روند شكل گيري فرهنگ شيعي و اكثرا" خود صوفي بوده اند و يا نظر كاملا" مثبتي نسبت به تصوف داشته اند. نظرات علما و فقهاي بزرگ عالم تشيع در اين زمينه به چند طريق قابل طرح است: 1. با صراحت نظر داده اند 2.از بزرگان صوفيه ستايش نموده و از آنها به عظمت ياد كرده اند كه اين ستايش با توجه به انكه ايشان در مكتب تصوف پرورش يافته و به آن عظمت دست يافته اند در حقيقت ستايش از مكتب تصوف است 3. علمايي كه به عنوان عارف مطرح شده و مورد پذيرش عمومي هستند خود را صوفي دانسته و به شاگردي در مكتب تصوف اعتراف كرده اند 4.از طرفي عرفان و تصوف وازطرف ديگرعارف و صوفي را به صورت واژه هايي مترادف و هم معني استعمال كرده اند كه با توجه به ممدوح بودن عرفان و عرفا در نظر عامه مردم و علما و فقهاي مخالف تصوف درحقيقت قصد فهماندن اين نكته را به ايشان داشته اند كه اگر عرفان ممدوح است تصوف هم همانگونه ممدوح است و اگرعرفا پذيرفتني و متشرع هستند صوفيه هم همانگونه اند.
مجلسي ها
محمد تقي مجلسي - مشهور به مجلسي اول – كه شاگرد و مريد شيخ بهايي بوده است و در صوفي بودنش هيچكس شكي ندارد در اين زمينه مي گويد :
" پس معلوم شد اصل اين طريقه مستحسن است وافعال واعمال آن موافق قوانين شريعت است.اگر كسي ازبعضي صوفيان بدي بيند دليل بديهمه صوفيان نمي شود. چنانكه يكي از علما بد باشد جمله علما را انكار نتوان كرد. چه در ميان همه طوايف ناقص و كاملان مي باشند. چنانكه حافظ عليه الرحمه مي فرمايد:
نقد صوفي نه همه صافي بي غش باشد
اي بسا خرقه كه مستوجب اتش باشد
بلكه ناقصان و بدان را باب روي نيكان عزت بايد داشت. گفته اند كه: صد خار را براي گلي آب مي دهند. مولوي مي فرمايد:
از هزاران تن يكي تن صوفيند
ديگران در سايه او مي زيند "
( رساله تشويق السالكين – محمد تقي مجلسي – صص23 و 24 )
وي در صفحات 10–12 -18 و 19 ازهمان رساله علماي بزرگ شيعه را صوفي معرفي نموده ومخالفين تصوف حقه را شياطين انس ناميده و تصوف را طريقه اهل بيت(ع) مي شناساند:
"و همچنين اكابرعلماي شيعه از متقدمين و متاخرين جمعي كه واقف بوده اند برطريقه اهل بيت و تتبع ايشان بيشتر بوده ازعلماي اين زمان همه اين مسلك را داشته اند و دراين فن تصنيفات نموده اند."
سپس از علمايي كه داخل در مسلك تصوف بوده اند و از تعليفات و بياناتشان ياد نموده و از : خواجه نصيرالدين طوسي- ورام كندي- سيد رضي -علي بن طاووس- سيد حيدر املي- لحساوي- شيخ بهايي كه سند حديث همه علماي عصر به او مي رسد و همه به فتواي او عمل مي كنند- اميرنورالله كه از علماي شيعه است و در اثبات مذهب تشيع تاليفات او مشهور است - و علامه حلي به عنوان نمونه اي از عالمان صوفي مسلك عالم تشيع نام مي برد و از قول سيد حيدر املي مي نويسد: "شيعه اي كه صوفي نباشد شيعه نيست و صوفي اي كه شيعه نباشد صوفي نيست."
و بالاخره مي گويد:
"پس غرض از اين همه تطويل آن است كه معلوم شود اكابر علماي شيعه در هر عصري معتقد اين طايفه بوده اند. با وجود كمال و تبحري كه در علم اصول و فروع اسلام داشته اند و با كمال تقدس ذات.پس اگر جمعي از نادانان كه در ميان عوام خود را به طالب علم شهرت داده اند مذمت اين طريقه مي نمايند معلوم است كه از كمال ناداني يا محض حسد و اغراض فاسده نفساني خواهد بود و عاقل بايد كه فريب اين شياطين انس را نخورد و از اين سعادت عظمي كه مقصد اقصي و طريقه انبيا و ائمه هدي و شيوه اوليا و مردان راه خداست محروم نماند. هر چند اين كاري است بس دشوار و شربتي است بر اكثر طبايع ناگوار و جهاد اكبر و ميدان ترك سر است و موقوف بر همتي عالي است وتاييدي ازلي.
كار هر كس نيست رفتن همچو عيسي بر فلك
كارهاي اينچنين همت بلندان مي كنند
اما اگر همت نداشته باشي كه به مقام كاملان برسي (پس حداقل) در ميان اين قوم درآ و تقليد ايشان را نموده تشبه به ايشان نما كه در حديث وارد است كه: ( من تشبه بقوم فهو منهم) يعني هر كه مشابهت به قومي داشته باشد پس او از ايشان است. و اگر داخل ايشان نتواني بود (حداقل) محب ايشان باش كه در حديث وارد است كه: (المرء يحشر مع من احبه) يعني هر كس محشور خواهد شد با آن كس كه دوستش مي دارد."
مرحوم محمد باقر مجلسي- فرزند محمد تقي مجلسي و صاحب كتاب عظيم بحارالانوار- نيزكه بي گمان از بزرگترين محدثان و كارشناسان فقه و حديث در عالم اسلام و تشيع مي باشد با در نظر گرفتن مجموع رواياتي كه در زمينه تصوف و صوفيه به دست ما رسيده است مطالبي را در باب انواع تصوف و صوفيه بيان نموده است كه پس از نقل، به بررسي آنها و نتيجه گيري مي پردازيم:
"و اما مسئله سيم كه از حقيقت و بطلان طريقه صوفيه سوال كرده بودند بايد دانست كه راه دين يكي است و حق تعالي يك پيغمبر فرستاده ويك شريعت قرار داده و ليكن مردم در مراتب عمل و تقوي مختلف مي باشند و جمعي از مسلمانان كه عمل را به ظواهر شرع شريف نبوي صلي الله عليه واله كنند وبه سنن ومستحبات عمل نمايند و ترك مكروهات ومشتهيات كنند و متوجه امور دنيا نگردند و پيوسته اوقات خود را صرف عبادات وطاعات كنند و ازاكثرخلق كه معاشرت(با) ايشان موجب تضييع عمر است كناره جويند ايشان را مومن زاهد متقي مي گويند و مسمي به صوفيه ساخته اند.زيرا كه در پوشش خود از نهايت فاقه به پشم قناعت كنند كه خشن ترين و ارزان ترين جامه ها است.اين جماعت زبده مردم اند و ليكن چون در هر سلسله جمعي داخل مي شوند كه انها را ضايع مي كنند و در هر فرقه از(فرقه هاي) شيعه و سني و زيدي و صاحبان مذاهب باطله (موجود) مي باشند و همچنين در ميان سلسله صوفيه (نيز) شيعه و سني و ملحد(موجود) مي باشند وچنانكه سلسله(علماي) شيعه در ميان علماي (اسلام) از سلسله هاي ديگر ممتاز بوده و چنانچه در عصرهاي ائمه معصومين صلوات الله عليهم اجمعين صوفيه اهل سنت معارض ائمه عليهم السلام مي بودند كه احاديث بسيار در مذمت انها وارد شده درزمان غيبت امام عليه السلام نيز صوفيه اهل سنت معارض ومعاند مي بوده و هستند(و) صوفيه اهل حق هم كه شيعه (مي)باشند(نيز) مي بوده و هستند و بر اين معني شواهد بسيار است."
ايشان سپس در جاي ديگر از نامه خود ادامه مي دهند:
"و بسياري از علماي دين نيز طريقه مرضيه صوفيه حق را داشتند و اطوار و اخلاق ايشان مباين طايفه صوفيه اهل سنت بوده مانند شيخ بهاء الدين محمد عاملي(مشهور به شيخ بهايي) رضوان الله عليه كه كتب او مشحون است به تحقيقات صوفيه و والد مرحوم فقير رضوان الله عليه از جناب شيخ مزبور تعليم ذكر و فكر گرفته بودند و هر ساله يك اربعين (و) دو اربعين و بيشتر به عمل مي اورد و جمع كثير از تابعان شريعت مقدسه را موافق قانون شرع به رياضت وا مي داشت و فقيرنيز مكرر اربعين ها به سرآوردم و در احاديث معتبره وارد شده است كه هر كه چهل صباح اعمال خود را براي خدا خالص گرداند ، حق تعالي چشمه هاي حكمت (را) از دل او به زبان او جاري گرداند. پس علاوه بر اينهايي كه مذكور شد شواهد و دلايل ديگر هم هست كه ذكر انها موجب تطويل كلام است. بايد كه بر شما ظاهر باشد كه اين سلسله عليه را كه مروجان دين مبين و هاديان مسالك يقين اند با ساير سلسله هاي صوفيه كه سالكان مسالك اهل ضلال اند ربطي نيست. و بايد دانست آنهايي كه تصوف را عموما" نفي مي كنند از بي بصيرتي خودشان است. فرق نكرده اند ميان صوفيه شيعه و صوفيه اهل سنت (و) چون اطوار و عقايد ناشايسته از آنها ديده وشنيده اند گمان مي كنند كه همه صوفيه چنين اند وغافل شده اند از آنكه طريقه شيعيان خاص اهل بيت عليهم السلام هميشه رياضت ومجاهدت و ذكر خدا و ترك دنيا و انزوا از اشرار خلق بوده و طريقه صوفيه حقه طريقه ايشان است."
(رساله تشويق السالكين- صص29 و30 و35)
و اما نتايجي كه از نظرات مرحوم مجلسي دوم به دست مي آيد:
1.تصوف دو نوع است:الف- تصوف حقه كه مشي شيعي دارد و رواياتي از ائمه اطهار(ع) در تاييد اين دسته از صوفيه به ما رسيده است ب-تصوف جهله و باطل كه مشيي ضد ائمه اطهار(ع) داشته و دارد و رواياتي كه در ذم و طرد صوفيه به ما رسيده ناظر بر اينان و متوجه به ايشان است.
2.صوفيه شيعي بر صراط مستقيم مكتب اهل بيت گام بر مي دارند و عاملان به شريعت مصطفوي هستند. از محرمات و مكروهات پرهيز و به واجبات و مستحبات عمل مي نمايند.
3.صوفيه حقه شيعي همان مومنان و زاهدان و متقيان ونيز زبده مردم هستند.
4.همانطور كه عالمان شيعي متمايز از عالمان اهل سنت اند و درعين حال همگي عالمان مسلمان محسوب مي شوند به همان نسبت هم صوفيه شيعي متمايزازصوفيه غير شيعي اند گر چه به هر دو دسته صوفي گفته مي شود.
5.بسياري از علماي شيعي و از جمله مرحومان: شيخ بهايي و مجلسي هاي اول و دوم صوفي بوده اند.
6.مجلسي اول مريد شيخ بهايي بوده و از وي تلقين ذكر و فكر پذيرفته بوده است.در زمينه ذكربايد عرض كنم همانگونه كه از مجموع آيات و روايات بر مي آيد ذكر مرد نظر قرآن و ائمه اطهار(ع) ذكر قلبي بوده و ذكر لساني بدون آن محلي از اعراب ندارد. يكي از مصاديق ذكر لساني نماز مي باشد كه اگر با ذكر قلبي همراه و توام نشود هرگز منشا تاثير معنوي پيش برنده و مصداق فرمايش نبوي " نماز معراج و محل عروج معنوي مومن است " نخواهد بود. مرحوم امام خميني اشارات و تصريحاتي در اين زمينه دارد كه در مباحث اينده به آنها خواهيم پرداخت. در زمينه فكر هم بايد به اختصار عرض كنم كه اين فكر به معناي انديشه و انديشيدن نبوده و بلكه خود نوعي ذكر بوده و البته در زمينه ايجاد انقلاب دروني و تحولات معنوي باطني و قلبي نقشي به مراتب مهم تر از ذكررا ايفا مي نمايد.
7.خود مرحوم مجلسي پدرهم تحت تربيت فقري شيخ بهايي به مقام شيخي نايل گشته " و جمع كثيري از تابعان شريعت مقدسه راموافق قانون شرع به رياضت وامي داشت." كه اين بيان مرحوم مجلسي دوم نقشه هاي شوم مخالفان سرسخت تصوف را كه در پي اثبات تقابل ذاتي شريعت و طريقت هستند نقش بر آب مي كند.
8.مرحوم مجلسي دوم كه برخي با ديدن عباراتي در ذم صوفيه در كتابهاي وي و در يك حركت ناشيانه و سطحي گرايانه او را از زمره مخالفان تصوف وصوفيه قلمداد مي نمايند در اين نوشتار به شدت هر چه تمام تر از تصوف و صوفيه حقه دفاع مي كند و علاوه بر ان با اطلاق واژه "فقير" بر خود كه واژه اي قرآني ومعادل واژه پارسي "درويش" است و با تاكيد بر آنكه به شيوه صوفيه مكرر در مكرر اربعين مي گرفته و چله مي نشسته است بر صوفي و درويش بودن خويش صحه مي گذارد.زيرا همانگونه كه اهل دل و اهل فن مي دانند صوفيه بر اساس سنت ديرين جاري در ميان خود كسي را كه مشرف به فقر محمدي مي شود فقيرمي نامند و مي خوانند.
9. مرحوم مجلسي دوم صوفيه حقه شيعي را بر خلاف صوفيه جهله " مروجان دين مبين و هاديان مسالك يقين" معرفي مي نمايد.
10. ايشان كساني را كه بطور مطلق، تصوف و صوفيه را نفي مي كنند و تفاوتي ميان نوع حقه و جهله ان قايل نمي شوند بي بصيرت مي دانند و مي شناسانند.
11.ايشان " صوفيه حقه" را " شيعيان خاص اهل بيت عليهم السلام " مي دانند و مي شناسانند. امام خميني (ره ) هم در كتاب مصباح الهدايه دقيقا" همين نظر را در باره صوفيه حقه ارايه مي دهد و مشايخ سلسله شوشتريه ( سلسله صوفيانه اي كه از مرحوم سيد علي شوشتري جاري شده است به دليل انكه تا به حال بدون نام مانده بود اين بنده حقير به شيوه صوفيه نام فوق را بر ان نهادم.در باره اين سلسله در نوشتاري مستقل به تفصيل خواهم نوشت.) نيز از جمله مرحومان آيت الله سيد علي آقا قاضي و سيد هاشم حداد و آيت الله علامه طهراني و ...چنين راي و نظري دارند كه به انها خواهيم پرداخت.
امام خميني(ره)
مرحوم امام خميني نيز درآثار خويش علاوه بر آنكه زبان خود در تاليف اثارعرفاني را زبان متصوفه معرفي مي كند با تقسيم صوفيه به دو دسته حقه و جهله اكثريت ايشان را از نوع اول و اقليتي از آنها را از نوع دوم دانسته و آن اكثريت را هم راي وهم داستان با مجلسي دوم ازشيعيان خالص و خاص اهل بيت(ع)مي شناساند:
" و چون موت و فناي مطلق دست داد حق عابد است و عبد را حكمي نيست. نه آنكه عبادت نكند بلكه عبادت كند وكان الله سمعه و بصره ولسانه- و انچه بعض از جهله ازمتصوفه گمان كرده اند ازقصور است- و چون عبد به خود امده..."
(سر الصلوه- امام خميني- ص83)
" وبه همين قياس كساني كه دررشته تهذيب باطن و تصفيه و تجليه اخلاق هستند گاه شود كه شيطان بعضي از آنها را دردام كشد و مناسك وعبادات قالبيه وهمين طور علوم رسميه و معارف الهيه را در نظر آنها ناچيز قلم دهد."
( شرح حديث جنود عقل و جهل – امام خميني – ص70)
" حضرت امام(ره) در تعليقه بر شرح فصوص چنين مي فرمايند: طريقت و حقيقت جز از راه شريعت حاصل نخواهند شد.زيرا ظاهر راه باطن است... كسي كه چنين مي بيند كه باانجام تكليف هاي الهي باطن براي اوحاصل نشد بداند كه ظاهررا درست انجام نداد وكسي كه بخواهد به باطن برسد بدون راه ظاهر-مانند برخي از صوفيان عوام – او هيچ دليلي از طرف خداوند ندارد."
( سرالصلوه – امام خميني – مقدمه اقاي عبدالله جوادي املي – ص بيست و دو)
" پس از بيانات سابقه معلوم شد كه آنچه پيش بعض اهل تصوف معروف است كه نمازوسيله معراج وصول سالك است وپس ازوصول، سالك مستغني ازرسوم گردد امر باطل بي اصلي و خيال خام بي مغزي است كه با مسلك اهل الله و اصحاب قلوب مخالف است..."
( سرالصلوه – امام خميني – ص13)
همانطور كه ملاحظه فرموديد امام خميني(ره) بعضي ازصوفيه را كه از جهله هسستند مطرود مي دانند واين خود ثابت مي نمايد كه اكثريت صوفيه مورد تاييد و قبول ايشان مي باشند. ايشان در جايي ديگراكثريت صوفيه را از شيعيان خالص اهل بيت معرفي مي كند:
"(اين فصل)در زمينه مباحثي مي باشد كه بعضي از اسرارخلافت محمدي وولايت علوي درحضرت علميه ومطالب اندك و قابل فهمي ازمقام نبوت را به روش رمز و اشاره كه زبان اولياي معرفت – شيعيان خالص اهل بيت عصمت و طهارت كه درود و سلام خدا بر آنان باد – است آشكار مي كند."
( مصباح الهدايه – امام خميني – ص13: ترجمه از بنده است)
با مراجعه به ديگر آثار ايشان از جمله تفسير سوره حمد – صص 93 و 94 مشخص مي شود منظور ايشان از" اولياي معرفت " و تركيبات مشابه صوفيه وبزرگان ايشانند.اين بنده حقيردرنوشتاري مفصل جايگاه تصوف و صوفيه را در نظر ايشان بررسي نموده و ثابت كرده ام كه ايشان خود را از صوفيه حقه مي دانند كه بزودي آن را در وبلاگ خود قرار مي دهم.
آيت الله علامه ابوالحسن شعراني
ايشان كه از علماي طراز اول و بزرگ تاريخ تشيع و البته معاصر ما بودند و شاگردان بزرگي مانند استاد حسن زاده آملي را تربيت نمودند به تقسيم بندي صوفيه به دو دسته ياد شده پايبند بوده و با بزرگان صوفيه معاصر رفت وامد داشته اند:
" همچنين علي رغم كساني كه به خيال خودعرفان را از تصوف تفكيك و اولي را مي ستايند و دومي را مذمت مي كنند استاد شعرائي ( اين واژه قرائت ديگري از واژه شعراني است كه آقاي اكبر ثبوت از شاگردان ويژه ايشان به استفاده از آن پايبندند) هيچ پروايي از تاييد تصوف وستايش كساني ازپيشوايان صوفيه -حتا صوفيه متاخر- نداشتند و از انان – چه در نوشته ها و چه دردرسهاي خود- با تكريم فراوان ياد مي كردند."
( نشريه عرفان ايران – شماره 27 و 28 – استاد شعرائي وعرفان و تصوف – اكبر ثبوت – ص 14)
"استاد با طعن وتعريض به صوفي كشي هاي دوره فتحعليشاه انگيزه آن تبهكاري ها را ترس حكومت ازاين مي دانستند كه تحت لواي تصوف قيام براي سرنگون ساختن حكومت صورت گيرد. و دفاع از دين و مقابله با بدعت را صرفا" پوششي مي شمردند كه زورمندان عصر انگيزه حقيقي خود را در زير آن پنهان ساخته بودند. در مقدمه نفائس الفنون با اشاره به حوادث عصر فتحعليشاه مي نويسند :
هر روز يكي از مشايخ متنفذ (صوفيه) ظاهرمي شد و مردم را شيفته خود مي كرد و شاه بيم داشت كه (وي) به نيروي مريدان – مانند صفويه – بر مملكت مستولي گردد. خصوصا" كه نام شاه بر خويش مي نهادند – مانند معصوم عليشاه و نورعليشاه -. (دو تن از مشايخ سلسله نعمت اللهي : توضيح از ماست.)
فتحعليشاه بيشتر ازهمين مي ترسيد و نقد علما را برفاسقان صوفي نما وسيله برانداختن اساس تصوف ساخت. وعامه ساده لوح را به عداوت سالكان راه حق برانگيخت. وآنان را دشمن دين و خدا ومخالف مذهب جعفري شمرد. با آنكه اساس معرفت حق و دقايق توحيد و طرق تكميل نفس به بيان محكم و شيرين آنان استوار گشت واصول مذهب جعفري به قوت شمشير انان مستقر شد.او چند تن دوره گرد فاجر وعامي جلف و نا سترده سبلت ژوليده موي و گداي هرزه دراي را دستاويز كرده چنان مي نمود كه عرفاي شامخين از اين گروهند. حق اين بود كه ( فتحعليشاه) رياضت مشروع و معرفت كامل خداوند و تهذيب نفوس را كه تصوف حقيقي است ترويج مي كرد و بدعت ها را برمي انداخت. نيك را نيك مي گفت و بد را بد. نه آنكه تصوف را مطلقا" بد گويد. اما او غرض ديگرداشت...
نيز اين طنز دلپذير را حكايت مي كردند كه در دوره فتحعليشاه يكي از پيروان نورعليشاه را دستگير كرده و به حضور شاه آوردند. شاه گفت: بايد نورعليشاه را لعنت كني . او پاسخ داد : نور نام خداست (الله نورالسموات والارض) و نمي توانم لعنتش كنم. علي هم نام خدا و نام مولي است والعياذ بالله نمي توانم لعنتش كنم .مي ماند شاه. اگر امر بفرماييد لعنتش كنم."
( همان منبع – صص 17 و 18 : با تلخيص)
" استاد معتقد بودند نكوهش هايي كه در بعضي از روايات از صوفيان مي بينيم از قبيل نكوهش هايي است كه – دراحاديث معتبر– ازعلما و متكلمان شده وهمان سان كه نكوهش هاي وارده دراحاديث درحقيقت متوجه علماي سو و اهل مجادله است نه همه علما غرض ازآنچه در مذمت صوفيان وارد شده نيزصوفيان دنياپرست است نه همه صوفيان. و بستگان بدين قوم شريف(صوفيان) مانند سايرطبقات اكثرا" صالح وگروهي منحرف بودند."
( همان منبع – ص17 )
" استاد شعرايي با مشايخ صوفيه معاصرروابط نيكويي داشتند .از برخورد مرحوم حاج شيخ عبدالله حايري صوفي( ازمشايخ معاصر در سلسله نعمت اللهي گنابادي : توضيح از بنده است.) با رضاخان وعزت نفس و مناعت طبعي كه در برابر او از خود نشان داد با تحسين ياد مي كردند ومي گفتند كه وقتي بيمارشده بود طبيب از او پرسيد : شما قند داريد؟ و او پاسخ داد : بلي دو سه كيلو قند در خانه داريم. طبيب به تصور آنكه او سوال را متوجه نشده گفته بود با قندي كه درخانه داريد كاري ندارم خودتان چه؟ اودر پاسخ اين بيت را خوانده بود:
كان قندم نيستان شكرم هم ز من مي رويد و من مي خورم
مرحوم حاج سلطانحسين تابنده گنابادي(ملقب به)رضاعليشاه قطب طريقت نعمت اللهي را نيزكرارا"درمنزل استاد شعرايي ديده بودم و استاد در گفته ها و نوشته هايشان از دانش و معنويت و اثار وي با احترام ياد مي كردند.( از جمله در : نثر طوبي – ص 184 : توضيح از بنده است.) ومي گفتند اقاي تابنده علاوه بر شو وني كه در عالم طريقت دارند درعلوم شرعي هم مجتهدند و مراجع بزرگ عصر مثل مرحوم ايت الله كاشف الغطا اجتهاد ايشان را تصديق و تاييد كرده اند. همچنين علم و فضل و تتبعات مرحوم سيد عبدالحجه بلاغي ( حجت عليشاه) از مشايخ متاخر صوفيان نعمت اللهي رامي ستودند ومي فرمودند كه اجتهاد ايشان به تاييد كثيري ازفقهاي بزرگ از جمله مرحوم كاشف الغطا رسيده است واگر وارد وادي عرفان نمي شدند و برچسب صوفي به ايشان نمي خورد مي توانستند از امتيازات شغلي روحانيت به نحو اتم استفاده كنند. ولي ايشان همه اين امتيازات را فداي گرايش هاي عرفاني خود كردند."
( همان منبع – صص 18 و 19 )
آيت الله سيد علي آقاي قاضي
دكترحسين غفاري درمقدمه اي كه بركتاب ايت الحق – زندگينامه مرحوم قاضي– نگاشته است مطلبي را به نقل ازمرحوم علامه طهراني درباره مرحوم قاضي مطرح مي نمايد :
" روزي درمجلسي عظيم كه بسياري ازمراجع و علماي فقه وحديث از جمله مرحوم ايت الله اقا سيد ابوالحسن اصفهاني و آقا ضيائ الدين عراقي وغيرها بودندو كلام در ميانشان رد و بدل بود مرحوم قاضي با صداي بلند بطوري كه همه بشنوند فرمود:
نعم الرجل ان يكون فقيها" صوفيا": چه نيكمردي است كسي كه هم فقيه وهم صوفي است.( ترجمه از بنده است.) واين( كلام) مانند ضرب المثل ازكلمات مرحوم قاضي به جاي ماند.
(آايت الحق – سيد محمد حسن قاضي – ص120 )
مرحوم قاضي كه ازمشايخ سلسله صوفيه شوشتريه و تربيت كننده كثيري از حوزويان ازجمله مرحومان: علامه طباطبايي و برادر ايشان الهي طباطبايي بوده اند بي هيچ پروايي وبه آشكارا خود را صوفي و بدينگونه مكتب تربيتي خود را طريقت تصوف معرفي مي نمايند. پرواضح است كه ايشان خود و مشايخ طريقتي خود و شاگردان و مريدان خود را از صوفيه حقه شيعي و نه از صوفيه جهله مي دانسته اند. پس ايشان هم با توجه به انكه فقيه و بطور طبيعي كارشناس احاديث و روايات هم بوده اند همانند مرحومان: مجلسي هاي اول و دوم وامام خميني وعلامه شعراني و... با در نظر گرفتن تمام روايات مثبت و منفي منقول ازائمه اطهار (ع) صوفيه را به دو دسته ياد شده تقسيم و خود را از صوفيه حقه مي دانسته اند.
مرحوم قاضي با صوفيان ديگر سلسله هاي صوفيه روابط نزديك و رفت و آمد داشته است كه براي اطلاع دقيق از آنها و مسايل ديگرمي توانيد به كتاب فوق مراجعه نماييد. ما در آينده ودر يك پژوهش جامع و فراگير تمامي نظرات مرحوم قاضي را در زمينه تصوف بررسي خواهيم كرد.
علامه طباطبايي
مرحوم علامه طباطبايي بيشترشهرت علمي و تفسيري دارند و جنبه طريقتي و صوفيانه ايشان تقريبا" مغفول مانده است. ساده ترين راه اثبات صوفي بودن ايشان اين است كه ايشان شاگرد اخلاقي ومريد طريقتي مرحوم آيت الله قاضي بوده اند ووقتي مرحوم قاضي به صراحت خود را صوفي وطريقت خودرا تصوف معرفي مي نمايند پرواضح است كه رهرواين طريقت و مريد آن شيخ نيز نمي تواند صوفي نباشد. اما درزمينه اثبات صوفي بودن مرحوم علامه مسايل و مطالب ديگري نيز موجود است كه به بعضي از آنها اشاره ومابقي را به فرصتي ديگر موكول مي نمايم. يكي مطلبي است كه هم شاگرد علمي و مريد طريقتي ايشان يعني آيت الله علامه طهراني و هم دوست و عالم معاصر ايشان يعني مرحوم علامه شعراني از ايشان نقل كرده اند:
" حضرت استاد آيت الله علامه طباطبايي قدس الله نفسه مي فرمود: اين مشروطيت و آزادي و غرب گرايي و بي ديني ولااباليگري كه از جانب كفار براي ما سوغات آمده است اين ثمره را داشت كه ديگردرويش كشي منسوخ شد و گفتارعرفاني وتوحيدي آزادي نسبي يافته است.و گر نه شما مي ديديد: امروز هم همان اتهامات و قتل و غارت ها و به دارآويختن ها براي سالكين راه خدا وجود داشت."
( روح مجرد – علامه طهراني – ص384 )
" از مرحوم علامه طباطبايي هم نقل مي كردند كه با اشاره به ان صوفي كشي ها فرموده بودند :استقرار مشروطه درايران با همه معايب فراواني كه داشت - ازجمله غرب گرايي و بي ديني و لااباليگري – اين پيامد بسيار مطلوب را هم داشت كه پس از ان درويش كشي منسوخ شد وآزادي نسبي براي گفتگوهاي عرفاني به دست آمد. وگرنه هنوز قتل و غارت سالكان راه حق ادامه داشت."
( نشريه عرفان ايران – شماره 27 و 28 – استاد شعرايي وعرفان و تصوف – اكبر ثبوت – ص 18 )
نكات عميقي در عبارات مرحوم علامه طباطبايي موجود است كه با هم بررسي مي نماييم :
1.معلوم است علامه طباطبايي دلبستگي وعشق و ارادت وافري به تصوف ودرويشي وصوفيان ودرويشان داشته اند كه ازمنسوخ شدن قتل صوفيان ودرويشان با عنوان با مسماي " ثمره " ياد مي كنند.
2.جناب علامه " گفتار عرفاني و توحيدي " را منحصرا" در اختيار صوفيان و درويشان، و ايشان را ناشران اين مقاصد الهيه مي دانسته اند.
3.جناب علامه به صراحت عنوان مي دارند كه صوفيان و درويشان با چه جانفشاني هاومرارت ها و سختي ها يي بار امانت عرفان و تصوف را به دست ايشان و ما رسانده اند. سختي هايي از نوع قتل و غارت و به دار اويخته شدن.
4.ايشان صوفيان و درويشان را " سالكان راه حق و راه خدا " معرفي مي نمايند.
5.ايشان ظاهرا" قتل وغارت ها را مربوط به قرن هاي پيشين ودوره تاريخي آن را سپري شده تلقي مي كرده اند. اما اگر زنده مي ماندند و اين روزها واين تخريب هاي اخيرواين ترورشخصيت درويشي را هم مي ديدند حتما" در راي خويش تجديد نظر مي نمودند.
6.علامۀ طباطبايي از معاصرين ما بودند.وقتي كه ايشان خدا را شكر مي كنند كه ديگر،درويشان كشته نمي شوند و آنان را سالكين راه خدا معرفي مي كنند، اين به معناي آن است كه ايشان تصوف را تنها راه سلوك الي الله مي دانسته اند و تفاوتي ميان عرفان و تصوف،وعارف و صوفي قايل نبوده اند.و از همه مهمتراين به معناي آن است كه ايشان صوفيۀ معاصرراهم تاييد مي كرده اند و آنان را سالكان راه خدا ومروجان گفتارتوحيدي مي دانسته اند.
مطلب ديگر آنكه ايشان در بالاي نامه اي كه به علامه طهراني (ره) نوشته اند به جاي "بسم الله الرحمن الرحيم" به شيوه صوفيه از واژه " هو " استفاده نموده اند. براي رويت اين مطلب و بررسي اصل نامه و محتويات ان مي توانيد به : آيت نور – يادبود علامه طهراني – ص 131 و 132 مراجعه نماييد.
مطلب بعدي آنكه همانطور كه همگان مي دانند اعتقاد به " وحدت وجود" از اعتقادات صوفيانه اي است كه مخالفان بسيارجدي اي درميان كساني كه فقط اهل شريعت هستند وطريقت را نفي وانكارمي كنند دارد.وقتي علامه با وجود علم به اين مخالفت هاي در حد تكفير مهر تاييد ائمه اطهار ( ع ) را به پاي اين معرفت به شدت عميق و انحصاري صوفيه مي زند معلوم مي شود خود نيز از جمله آنان است. ايشان گفته اند:
" در نجف اشرف بودم. بعد از نماز صبح كه نشسته بودم در حال توجه و خلسه، حضرت علي بن جعفر سلام الله عليهما به من نزديك شد. به اندازه اي كه نفس آن حضرت گويا به صورت من مي خورد و فرمود: قضيه توحيد در وجود از اصول مسلمه ما اهل بيت است."
( ادامه دارد )
